الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
51
مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)
برخيزيد ! و آن وقت به خدمتكارانش گفت : او را از پشت صفها ببريد كه امير ( يعنى : موفّق ) او را نبيند ! پس ابومحمّد از جا برخاست و پدرم نيز بلندشد و با او معانقه كرد و صورت او را بوسيد و او رفت . من به دربانان و غلامان پدرم گفتم : واى بر شما اين چه كسى بود كه پدرم با او چنين رفتارى را كرد ؟ گفتند : اين مردى از علويان است به نام حسن بن على معروف به ابنالرّضا عليهم السلام بر تعجب من افزوده شد و تمام آن روز در كار او و پدرم و رفتارى كه با او كرد ، نگران بودم و فكر مىكردم ! تا اينكه شب شد ، عادت پدرم اين بود كه نماز عشا را مىخواند سپس مىنشست و به آنچه از رايزنيها نياز بود و گزارشهايى كه بايد به خليفه مىداد ، مىپرداخت . همين كه نمازش را خواند و نشست ، آمدم و در حضورش نشستم . پرسيد : احمد ! كارى دارى ؟ گفتم : آرى پدرجان اگر اجازه بفرماييد ! گفت : پسرم ! اجازه دادم ، هر چه مىخواهى بگو ! گفتم : پدرجان ! اين مردى كه امروز بامدادان نزد شما آمد و شما با او چنان رفتارى از بزرگداشت و احترام و تعظيم كرديد و خود را و پدر و مادرتان را فداى او مىكردى ، كه بود ؟ گفت : پسرم ، او امام شيعيان است ، او ابنالرّضا عليه السلام است . ساعتى ساكت ماند . سپس گفت : پسرم ! اگر خلافت از ميان بنى عباس رخت بربندد ، هيچ كس از بنىهاشم جز اين جوان شايستگى آن را ندارد ، زيرا كه اين مرد به خاطر فضل و پارسايى و رفتار خوش و خويشتن دارى و زهد و عبادت و اخلاق خوش و آراستگيش لياقت آن را دارد و اگر تو پدر او را ديده بودى مردى بود بزرگ منش ، دريادل ، نيكوكار و برومند !